X
تبلیغات
شهاب الدین

شهاب الدین
 
قالب وبلاگ
اسمان فرصت پرواز بلند است ولی؛ پرسش این است چه اندازه کبوتر باشی!؟
[ چهارشنبه هشتم آبان 1392 ] [ ] [ محسن تقی پور - یاسین تقی پور ] [ ]
در عصر یه روز گرم شپائیزی با دوستان همیشه همراه مون زدیم به دل جنگل هادی حسن رضا محمد علی عیسی محمد قاسم شیخ همیشه همراه حاج مهدی قاسم خودم محسن عبداله و مهدی پس از گذر از دل جنگل به روستای محمد اباد از بخش هزار جریب شهرستان بهشهر رسیدیم برای استراحت و گذراندن شب به منزل دوستمون اقا مهدی رفتیم که جا دارد به خاطر تموم خوبیهاش تشکر کنم طبق عادت دوستان بساط کباب و کبابی حاضر شد کباب کوبیده خالص گوشت حاج مهدیحرف نداره جاتون خالی دوستان اول صبح زدیم به دل جنگل پس از پیاده روی سر بالایی و سرازیری شدید به چشمه زیبا و زیبای گت غارزم رسیدیم گت با زبان مازندرانی یعنی بزرگ و غارزم یهنی جائی که اب در ان دور میزند وقتی اب از بالا روی یه تخته سنگ میریخت یه چاه یا گودالی به عمق تقریبی سه متر ایجاد کرد و اب در ان دور میزد و دوباره به شکل زیبائئ به پائین میریخت . خدایا شکر به بزرگیت . چقدر زیبا . با توجه به خنک نه سردی اب یه اب تنی خوب تو اون محیط چشمه با گودی حدودا دو متر وای که چقده چسبید دیگه نزدیک غروب شده بود طبق معمول بساط کباب حاج مهدی تو دل جنگل و کنار چشمه فقط میتونم بگم جاتون خالی دوستان موقع برگشت با چیدن ازگیل جنگلی و ... ادامه مسیر دادیم تا به ماشینمون رسیدیم در نهایت خسته و کوفته به منزل رسیدیم . جاتون خالی دوستان گلم
[ شنبه سیزدهم مهر 1392 ] [ ] [ محسن تقی پور - یاسین تقی پور ] [ ]
خوش به حال باد گونه هایت را لمس میکند ... و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد ... کاش مرا باد می افرید ند ... تو را برگ درختی خلق می کردند ... عشق بازی برگ و باد را دیده ای ...
[ دوشنبه هشتم مهر 1392 ] [ ] [ محسن تقی پور - یاسین تقی پور ] [ ]
باز دلم سائل خوبان شده / سائل سلطان خراسان شده / باز کبوتر شده پر میزنم / بوسه به گنبد مطهر زنم / امده ام تا به من احسان شود / مشکل پیچیده ام اسان شود / دل خوشی ام یاد تو و نام توست / قبله دل پنجره فولاد توست/ قبله امید سلام علیک / حضرت خورشید سلام علیک / جای همه دوستان عزیزم رو خالی کردم
[ دوشنبه یکم مهر 1392 ] [ ] [ محسن تقی پور - یاسین تقی پور ] [ ]
در‏ ‏وجود‏ ‏من‏ ‏یه‏ ‏جای‏ ‏کوچیک‏ ‏ولی‏ ‏همیشگی‏ ‏داری‏ ‏یه‏ ‏جای‏ ‏کوچیک‏ ‏به‏ ‏وسعت‏ ‏یه‏ ‏قلب

[ یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392 ] [ ] [ محسن تقی پور - یاسین تقی پور ] [ ]
عیدتون‏ ‏مبارک‏ ‏دوستان

[ پنجشنبه یکم فروردین 1392 ] [ ] [ محسن تقی پور - یاسین تقی پور ] [ ]

"  عشق"          

نمیدانم عشق کجاست؟ اصلا هست؟
آری انگار آنطرف تر سایه ای مبهم از عشق به چشم میخورد
چه کسی آنرا پشت پنجره پنهان کرده
تو؟
من!؟

نه...!

وای راست میگویی


در آن لحظه که پرده را کشیدم که آفتاب پوستم را نسوزاند
عشق را پشت پرده پنهان کردم
و مدتهاست به دنبال آن میگردم
   و پرسش روزم این شده
           عشق کجاست؟ اصلا هست؟

[ پنجشنبه هفتم دی 1391 ] [ ] [ محسن تقی پور - یاسین تقی پور ] [ ]

تو مرا می فهمی....

تو مرا می فهمی 

من تو را می خواهم

 و همین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

و تو هم می دانی

تا ابد در دل من می مانی

آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد...

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز....

و به اندازه هر روز تو عاشق باشی....

عاشق آنكه تو را می خواهد...

و به لبخند تو از خويش رها می گردد...

 و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت می خواهد

 

[ یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391 ] [ ] [ محسن تقی پور - یاسین تقی پور ] [ ]
2b6d809c158f066a5113d8766ec9e8bb کد اوای انتظار همراه اول ویژه نیمه شعبان 91

در انتظار ديدنت همه دلها بيقرارند ..... اي تک ستاره بهشت حسرت به دلمان نزار

میلاد مسعود امام زمان  مهدی موعود مبارک

[ سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ] [ ] [ محسن تقی پور - یاسین تقی پور ] [ ]

زنـدگی و گـذر عمـر گرانـمایه ...


نمی دانم؛ این عمر تو دانی به چه سانی طی شد؟
پوچ و بس تند چنان باد دمان !
همه تقصیر من است ...
اینکه خود می دانم که نکردم فکری
که تامل ننمودم روزی
ساعتی یا آنکه چه سان می گذرد عمر گران


کودکی رفت به بازی
به فراغت به نشاط
فارغ از نیک وبد و مرگ و حیات
همه گفتند کنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان
که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست !
بایدش نالیدن ...


من نپرسیدم هیچ که پس از این ز چه رو نتوان خندیدن
نتوان فارغ و دلرسته زغم همه شادی دیدن
هر زمان بال گشادن سر هر بام که شد خوابیدن
من نپرسیدم هیچ، هیچکس نیز هیچ نگفت



نوجوانی سپری گشت به بازی، به فراغت، به نشاط
فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات
همه گفتند کنون جوان است هنوز
بگذارید جوانی بکند
بهره از عمر برد، کامرانی بکند
بگذارید که خوش باشد و مست
بعد از این باز مرا عمری هست؟


یک نفر بانگ برآورد که او اکنون باید فکر فردا بکند
دیگری آوا داد که چو فردا بشود فکر فردا بکند
سومی گفت همانگونه که دیروزش رفت، بگذرد امروزش همچنین فردایش


بعد از این باز نفهمیدم من، که به چه سان دی بگذشت
آنهمه قدرت و نیروی عظیم به چه ها مصرف گشت
نه تفکر نه تعمق و نه اندیشه دمی عمر بگذشت به بیحاصلی و دمی
چه توانی که ز کف دادم مفت
من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت



مدت عهد شباب می توانست مرا تا به خدا پیش برد
لیک بیهوده تلف گشت جوانی هیهات
آن کسانی که نمی دانستند جوانی یعنی چه راهنمایم بودند
که دائم فکر خوردن باشم
فکر گشتن باشم
فکر تامین معاش، فکر یک زندگی بی جنجال فکر همسر باشم
کس مرا هیچ نگفت زندگی خوردن نیست
زندگی ثروت نیست
زندگی داشتن همسر نیست
زندگی فکر خود بودن و غافل ز جهان نیست



حال فهمیدم هدف زیستن این است رفیق:
من شدم خلق که با عزمی جزم پای بند هواها گسلم
پای در راه حقایق بنهم
با دلی آسوده فارغ از شهوت و آز و حسد و کینه و بخل
مملو از عشق و جوانمردی و زهد در ره کشف حقایق کوشم
شربت جرات و امید و شهامت نوشم
زره جنگ برای بد و ناحق پوشم
شمع راه دیگران گردم و با شعله خویش
ره نمایم به همه گر چه سرا پا سوزم


من شدم خلق که مثمر باشم نه چنین زاید و بی جوش و خروش
عمر بر باد و به حسرت خاموش
ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنی اش فهمیدم
که این سه روز از عمر به چه ترتیب گذشت:

کودکی بی حاصل
نوجوانی بــــــاطل
وقت پیری غــــافل

به عبارتی دیگر:

کودکی در غفــلت
نوجوانی شهـــوت
در کهولت حسرت

[ یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391 ] [ ] [ محسن تقی پور - یاسین تقی پور ] [ ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ