|
شهاب الدین | |||||
|
سرودی ساز کن مطرب سرودی تا کند مستم
هوای شوق را دارم که بند از بند بگسستم مزن اهسته سازت را بزن محکمتر ای مطرب بگردان ساغرت ساغی که طاقت رفته ازدستم یکی کوتاه رود در کوه به فرهاد غمین گوید که من هم مثل او دل را به شیرین دگربستم یکی کوتاه رودصحرا به قیس عامری گوید که من هم مثل او دل را به شیرین دگر بستم هوای شوق را دارم که بند از بند بگسستم سرودی ساز کن مطرب سرودی تا کند مستم مرا یادم نمیاید که کی دل بردی از دستم گمانم از ازل جانا که با عشق تو پیوستم دلم خوش بود در عالم که تنها با تو دل بستم حرامم گردد ان روزی که بی یاد تو بنشینم یقیین دارم جدائی را به یاد همدیگر باشیم تو با من هم صدا باشی و من هم با تو همدستم [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ محسن تقی پور - یاسین تقی پور ]
پدر جان (حسن تقی پور )
یک بار دیگه انتخاب بجا و شایسته شما به عنوان شورای نمونه شهرستان نکا را از عمق وجودم بهت تبریک میگم . امیدوارم همیشه در همه کارتان موفق و پیروز باشید.اجر دنیوی و اخروی تان با خداوند دانا افتخار منی پدر جان
[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ محسن تقی پور - یاسین تقی پور ]
تقدیم به تو ...
بیا در کوچه باغ شهر احساس****شکست لاله راجدی بگیریم بیا هر شب کنار نور یک شمع **به فکر پیچک همسایه باشیم شبی که بینوائی سوخت از تب **کنار او افق شاید نبودست
زژرفای نگاه یک گل سرخ **زمانی مرغ امین را صدا کرد به ان یک قلب صاف و بی ریا داد **که در ان موجی از اه وتمناست پر احساس سرخ لاله بودن **پر از انبوه دلهای شکیباست اگر دل را طلب کردند از تو **مبادا که بگوئیم ما نداریم بیا با یک نگاه اسمانی زدرد یک ستاره کم نمائیم برام عزیزی همیشه [ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ محسن تقی پور - یاسین تقی پور ]
سلام امروز میخوام یه سفر نامه کوتاه اما جالب براتون بگم اول بزارین بگم که دو تا از دوستان عزیزم که کارشون تو سیستم ابیاری قطره ای هستش یه شرکت دارن که نامش شهاب گستر البرز (شهاب الدین ) هستش اونا تو منطقه گنبد تو منطقه صفر مرزی ایران و ترکمنستان یه کار گرفتن . عصر پنج شنبه بود که به اتفاق دوستان عزیزم حسن ،هادی ،محمدعلی ،عیسی ، محمد ،عباس و محسن (خودم ) سوار بر ماشین شدیم و راه افتادیم از راه بندر ترکمن به اق قلا عبور کردیم در مسیر جاده روستاهای جالب و زیبا با دشتهای گندم زیاد بود وقتی به اق قلا رسیدیم هوس خوردن کباب کردیم و سفارش دها سیخ کباب خوشمزه کردیم (جاتون خالی دوستان ) از اق قلا به طرف جاده اینچه برون راه افتادیم در مسیر راه مجموعه سوار کاری اق قلا بود که با دیدن اسب های ترکمن و .. منظره زیبائی بود - ادامه جاده در مسیر سمت چپ جاده شرکت پتروشیمی اق قلا بود. چند کیلومتری که از شهر دور شدیم کم کم صحرا خشک و بی اب و علف شد اما در این صحرا دسته های شتر زیبا و جالب بود به روستای تنگلی رسیدیم جائی که روستای صفر مرزی و با بازار چه اینچه برون یه دو سه کیلومتری فاصله داشت یه گشت و گذار کوتاهی در بازار زدیم و با خرید جزئی به راه افتادیم در کنار روستای تنگلی در یاچه الماگل زیبائی خوبی داشت روستای دانشمند و سد دانشمند که از اب رود اترک استفاده میکرد یه دریاچه کوچکی برا خودش ساخته بود که دیدن پرندگان کوچک در داخل ان زیبائی خاصی داشت پس از گذر کردن از پاسگاه مرزی کم کم به جایگاه خودمون رسیدیم دیگه هوا غروب شده بود و ما هم خسته با تموم خستگی تا پاسی از شب بیدار بودیم .. صبح روز جمعه سوار بر تراکتور شده و تا به رود اترک رسیدیم -رودخانه فصلی که اب لجنی از ان عبور میکرد در ان طرف رود خاک ترکمنستان بود و عرض رودخانه حدود 15 متر بوده است عصر همان روز بعد خوردن نهار برا برگشتن اماده شدیم و از همان راه گذشتیم تا به مازندران سبز رسیدیم سفر جالبی بود ارزش دیدن یه بار رو داشت جای همه دوستان خوبم خالی [ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ محسن تقی پور - یاسین تقی پور ]
دفتری بود که گاهی من و تو می نوشتیم در آن از غم و شادی و رویاهامان از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم من نوشتم از تو: که اگر با تو قرارم باشد تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد که اگر دل به دلم بسپاری و اگر همسفر من گردی من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!! تو نوشتی از من: من که تنها بودم با تو شاعر گشتم با تو گریه کردم با تو خندیدم و رفتم تا عشق نازنیم ای یار من نوشتم هر بار با تو خوشبخترین انسانم…ولی افسوس مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!! [ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ ] [ محسن تقی پور - یاسین تقی پور ]
با حس عجیبی ، با حال غریبی / دلم تنگته
پر از عشق و عادت ، بدون حسادت / دلم تنگته گله بی گلایه ، بدون کنایه / دلم تنگته پر از فکر رنگی ، یه جور قشنگی / دلم تنگته تو جایی که هیشکی ، واسه هیشکی نیستو ، همه دل پریشن! دلم تنگه تنگه ، واسه خاطراتت ، که کهنه نمیشن دلم تنگه تنگه برای یه لحظه ،کناره تو بودن یه شب شد هزار شب ، که خاموش و خوابن / چراغای روشن
با چشمای نمناک ، تر و ابری و پاک / دلم تنگته ببین که چه ساده ، بدون اراده / دلم تنگته! مثله این ترانه ، چقدر عاشقانه / دلم تنگته دلم تنگته … یه شب شد هزار شب ، که دل غنچه ی ما ، قرار بوده واشه تو نیستی که دنیا ، بسازم نرقصه ، به کامم نباشه چقدر، منتظرشم ، که شاید از این عشق ، سراغی بگیری! کجا ، کی ؟ کدوم روز؟ / منو با تمام دلت میپذیری؟! دلم تنگته [ پنجشنبه دهم فروردین 1391 ] [ ] [ محسن تقی پور - یاسین تقی پور ]
باد نوروزی همی در بوستان بت گر شود
تا ز صنعش هر درختی لعبتی دیگر شود در این بهار دل انگیز ، مزرع سینه اتان از سبزه ی محبت ، سبز و خرم باد
یادت همه روز خوشتر از عید کاین منشا شادی جهان است در این بهار سبز و روح بخش، امیداست: نظر مهر ربوبیت در دلتان بر دوام بر بساط عافیت آرام کارهایتان بر نظام دولتتان تمام و روز و نوروزتان فرخنده در ایام باشد.
سبزترین و دلنوازترین تبریکات خود را تقدیم حضورتان می نمایم. دلتان در نظر حق شادان و جانتان به مهر ازل، نازان باد. با تقدیم شایسته ترین احترامات محضر دوستان عزیزم محسن تقی پور [ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ ] [ محسن تقی پور - یاسین تقی پور ]
تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟ تو آیا با شقایق بودهای گاهی؟ نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟ تو آیا قاصدکهای رها را دیدهای هرگز، که از شرم نبود شادپیغامی، میان کوچهها سرگشته میچرخند؟ نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی میکند چیزی نمیخواهد و چشمان تو آیا سورهای از این کتاب هستی زیبا، تلاوت کرده با تدبیر؟ تو از خورشید پرسیدی، چرا بیمنت و با مهر میتابد؟ تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعلههای شمع، پرسیدی؟ تو آیا در شبی، با کرم شبتابی سخن گفتی از او پرسیدهای راز هدایت، در شبی تاریک؟ تو آیا، یاکریمی دیدهای در آشیان، بیعشق بنشیند؟ تو ماه آسمان را دیدهای، رخ از نگاه عاشقان نیمهشبها بربتاباند؟ تو آیا دیدهای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟ و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟ تو آیا خواندهای با بلبلان، آواز آزادی؟ تو آیا هیچ میدانی، اگر عاشق نباشی، مردهای در خویش؟ نمیدانی که گاهی، شانهای، دستی، کلامی را نمییابی ولیکن سینهات لبریز از عشق است… تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟ جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، دادهای آیا ؟! ببینم، با محبت، مهر، زیبایی، تو آیا جمله میسازی؟ نفهمیدی چرا دلبستِ فالِ فالگیری میشوی با ذوق! که فردا میرسد پیغام شادی! یک نفر با اسب میآید! و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد! تو فهمیدی چرا همسایهات دیگر نمیخندد؟ چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بیآبیِ احساس؟ نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمیتابد؟ نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کردهای آیا؟ جوابم را نمیخواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟ ز خود پرسیدهام در تو! که عاشق بودهام آیا!!؟ جوابش را تو هم، البته میدانی سکوت مانده بر لب را تو هم ای من! به گوش بسته میخوانی [ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ ] [ محسن تقی پور - یاسین تقی پور ]
وقتی دلی برای دلی تنگ می شود انگار پاي عقربه ها لنگ می شود! تکراريند پنجره ها و ستاره ها خورشيد بی درخشش و گل، سنگ می شود پيغام آشنا که ندارند بلبلان هر ساز و هر ترانه بد آهنگ می شود احساس می کنی که زمين بی قواره است! انگار هر وجب دو سه فرسنگ می شود! باران بدون عاطفه خشکی می آورد رنگين کمان يخ زده بی رنگ می شود هر کس به جز عزيز دلت يک غريبه است وقتی دلت برای دلی تنگ می شود!!! [ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ ] [ محسن تقی پور - یاسین تقی پور ]
[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ ] [ محسن تقی پور - یاسین تقی پور ]
|
|||||
| [ طراحی : سیب تم ] [ Weblog Themes By : Sibtheme] | |||||